اوج آسمان

 

بشكن طلسم حادثه را
                                     بشكن
 مهر سكوت از لب خود بردار
 منشين به چاهسار فراموشي
 بسپار گام خويش به ره
                                     بسپار
 تكرار كن حماسه خود     تكرار
چندان سرود سوگ
                            چه مي خواني ؟
 نتوان نشست در دل غم   نتوان
 از ديده سيل اشك چه مي راني ؟
سهرابمرده راست غمي سنگين
اما
        غمي كه افكند از پا نيست
برخيز
           رخش سركش خود زين كن
 اميد نوشداروي تو از كيست ؟
     سهرابمرده اي و غمت سنگين 
     بگذر ز نوشداروي نامردان
                  چشم وفا و مهر نبايد داشت 
                        اي گرد دردمند ز بي دردان

               مصدق

...

پيام هاي ديگران()        link        یکشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٥ - ز. ش.

حیا در خلوت : سکوی پرش

حیا در خلوت از جمله صفاتی است که انسان را نزد خدا بسیار عزیز می کند و او را به اوج می برد مانند داستان حضرت یوسف و

  ماجرای ابن سیرین:

ابن سیرین جوانی باتقوا بود که در یک کارگاه خیاطی کار میکرد.

روزی خانم جوانی به خیاطی آمد و به استاد و صاحب مغازه گفت شوهرم در خانه بیمار است و نیازمند لباسی است که باید برای او بدوزید , اما به جهت بیماری توان آن را ندارد که به مغازه شما بیاید تا اندازه اش را بگیرید.   زن جوان به ابن سیرین اشاره کرد و گفت " لطفا این جوان را به منزل ما بفرستید تا اندازه ی شوهرم را بگیرد. "

استاد رو به ابن سیرین کرد و گفت " همراه این خانم برو و هر چه گفت انجام بده . "  ابن سیرین هم اطاعت کرد و همراه آن خانم به راه افتاد .  وقتی به منزل رسیدند و به درون خانه رفتند  زن درب خانه را قفل کرد . ابن سیرین که از کار او تعجب کرده بود پرسید : شوهرتان کجاست؟  زن جوان تبسمی کرد و گفت:شوهر کجا بود , اینجا فقط منم و تو. من تو را به این حیله به اینجا کشاندم.   ابن سیرین برآشفته شد که " من هرگز لحظه ای اینجا نمی مانم و هرگز دامن خود را به گناه آلوده نمی کنم . " اما زن جوان اصرار میکرد و از طرفی درب خانه هم قفل بود و راه فراری نبود.  ابن سیرین این جوان باایمان به خدا پناه برد و از او کمک خواست.

ناگهان فکری به ذهنش رسید . به زن جوان گفت: " من از سرکار می آیم پس ابتدا اجازه بده دستانم را بشویم." زن جوان دستشویی خانه را به او نشان داد . ابن سیرین به داخل رفت و تا می توانست خود را به کثافات آلوده کرد و با همان وضعیت منزجرکننده و متعفن بیرون آمد .  زن جوان تا ابن سیرین را در این وضعیت دید حالش دگرگون شد و فریاد برآورد که :" ای موجود کثیف  از خانه ی من برو بیرون که زندگی ام را آلوده ساختی ." و در را به روی او باز کرد . ابن سیرین هم بی معطلی از خانه بیرون رفت .

نوشته اند ابن سیرین خود را به حمام رساند و کاسه ی آب بر سر ریخت و همین که آب از روی بدنش سرازیر شد بدنش چنان معطر شد که تا آخر عمر همیشه از تن او بدون آنکه از عطر استفاده کند  بوی خوش برمی خاست .  خداوند به او علم تعبیر خواب داد و مشمول الطاف بسیار خاص خداوندی شد.

 

            برگرفته از کتاب یوسف قهرمان خوبیها  نوشته ی م.حورایی ...

پيام هاي ديگران()        link        شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٥ - ز. ش.

 

هميشه يه مقدار بالاتر از جو ديگه ابري نيست

اگه يه وقت هواي دلت ابری بود  بدون که به اندازه ی کافی اوج نگرفتی.

...

پيام هاي ديگران()        link        یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥ - ز. ش.