اوج آسمان

 

تا من بدیدم روی تو   ای ماه و شمع و روشنم

هرجا نشینم خرمم   هرجا روم در گلشنم

من آفتاب انورم   خوش پرده ها را بر درم

من نو بهارم آمدم   تا خارها را برکنم

تو عشق زیبای منی   هم من تو ام هم تو منی

خشمین تویی راضیی تویی   هم شادی و هم درد و غم

لطف تو سابق میشود   جان من عاشق میشود

 بر قهر سابق میشود   چون روشنایی بر ظلم

گویم سخن را بازگو   مردی کرم ز آغاز گو

هین بی ملولی شرح کن  من سخت کند و کؤدنم

گوید که آن گوش گران  بهتر ز هوش دیگران

صد فضل دارد این بر آن  کانجا هوا اینجا منم

رو رو که صاحب دولتی   جان حیات و عشرتی

رضوان و حور و جنتی   زیرا گرفتی دامنم

هم کوه و هم عنقا تویی   هم عروه الوثقی تویی

هم آب و هم سقا تویی   هم باغ و سرو و سوسنم

مولانا

...

پيام هاي ديگران()        link        سه‌شنبه ۳ آذر ،۱۳۸۸ - ز. ش.