اوج آسمان

قطعه سنگ مزار پروین

میدونم که این اشعارو شاید بارها و بارها شنیده باشید ولی من هربار از خوندنشون لذت میبرم  هر بار

 

اینکه خاک سیهش بالین است        اختر چرخ ادب، پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید             هرچه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز                 سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند            دل بی دوست، دلی غمگین است

خاک در دیده، بسی جانفرساست    سنگ بر سینه، بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد              هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و ز هر جا برسی         آخرین منزل هستی اینست

آدمی هر چه توانگر باشد                چون بدین نقطه رسد، مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند              چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن             دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آنکس که در این محنت گاه       خاطری را سبب تسکین است

پروین اعتصامی

 

...

پيام هاي ديگران()        link        پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - ز. ش.

زندگی

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
 
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
 
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
سهراب سپهری
...

پيام هاي ديگران()        link        پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - ز. ش.

دیدار

به دیدارت آمدم در بهشتی که با نام زهرا زینت یافته، ولی اینبار نه مثل همیشه

اینبار نزدیک تر، داغدار تر و دلتنگ تر از قبل

و یکی از عزیزانمان را در کنارت جا گذاشتم و رفتم ...

 

پدربزرگ عزیزم بخواب، بخواب که دیگر درد و رنجت پایان یافت

این روزها میهمان فرزندت هستی و می دانم که خوب میزبانی ست

آسوده و آرام بخواب و نترس که پروردگار تو بسیار آمرزنده و مهربانست

و به دنبال بهانه ایست که بندگانش را ببخشد.

            تو را نیز به خدا می سپارم...

...

پيام هاي ديگران()        link        چهارشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - ز. ش.