* وقتی که رنج معنا يافت  معنايی چون گذشت و فداکاری ديگر آزاردهنده نيست.

* کسيکه چرايی زندگی را يافته  با هر چگونه ای خواهد ساخت.

* هيچ فرد يا هيچ سرنوشتی را نمی توان با فرد يا سرنوشت ديگری مقايسه کرد ,

هيچ موقعيتی تکرار نمی شود و به هر موقعيتی پاسخ متفاوتی بايد داده شود.

 گاهی موقعيتی که انسان در آن قرار می گيرد ايجاب می کند با عملی که در پاسخ به آن موقعيت پيش می گيرد سرنوشتش را شکل بخشد , گاهی اگر از فرصت استفاده کند و به وضع موجود و آنچه هست بينديشد برايش سودمندتر خواهد بود , گاهی نيز لازمست که سرنوشت را بپذيرد و رنجهايش را تحمل کند.

* انسان در رنجها فرصتی می يابد که حتی در دشوارترين شرايط معنايی ژرفتر به زندگيش ببخشد.

* انگيزه ی اصلی و هدف زندگی  گريز از درد و رنج و لذت بردن نيست بلکه معنی جويی زندگی است که به زندگی مفهوم واقعی می بخشد , بهمین دليل انسانها درد و رنجی را که معنی و هدفی دارد با ميل تحمل می کنند.

به شما هم توصيه می کنم کتاب " انسان در جستجوی معنی " نوشته ی دکتر ويکتور فرانکل رو بخونيد.

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
خلود

سلام... عالی بود... واقعآ هم به محض اينکه معنای چيزی را دريابيم...ديد ما از آن چيز تغيير می کند و آن را زيباتر و يا زشت تر ميابيم... موفق باشيد

مسافر کوير

سلام..متن زيبايی نوشتی...آپم، منتظر قدمهات..يا علی